عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
132
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
افغان بود هزار مرد از ولايت بيرون آورده متوجه كرمان شوند و به ضبط مملكت قيام نمايند . خواجه مجدّ الدّين قاقم بدين عزيمت روان شد . از آن طرف دولتشاه و ملك محمّد چون به كرمان رسيدند ، در آن تاريخ امير غياث الدّين حاجى امير آخور اسم حكومت ديوان يرغو داشت ، و امير بهلول منصب سپهسالارى و لشكركشى ، و مظفر الدّين شبلى بن شاه شجاع در قصر جنگيزد « 1 » اقامت فرموده و خواجه هلال اتابك و ملازم او . دولتشاه چون امور ممالك عراق و فارس به هرج و مرج ديد به طمع حكومت با ملك محمّد مشورت كرد . به اتّفاق دل بر حكومت كرمان نهادند . در اين اثنا خبر خواجه مجد الدّين قاقم شنيدند كه با « 2 » امير باكو و دو هزار مرد متوجه كرمان خواهند شد . صلاح آن ديدند كه پيش از رسيدن آن جماعت كسانى را كه از ايشان در وهم بودند از ميان بردارند . به اتّفاق امير غياث الدّين [ حاجى و خواجه هلال را به ديوان خانه طلب كردند و گفتند كتابتى به خفيه از پيش شاه شجاع رسيده است مىخواهيم كه به خلوت مطالعه كنيد . امير غياث الدّين ] « 3 » حاجى مردى كمآزار ضعيف راى بود . سلطان شبلى در صغر سن ، و خواجه بدر الدّين هلال كه اتابك و مسبّب قضاياى او بود از اين قضيّه خالى الذّهن . در هيچ خاطر « 4 » نگنجيدى كه به نسبت با شاه شجاع ، از چون دولتشاه شخصى چنين جرأتى « 5 » صادر شدى . فى الجمله با نفرى اندك متصدّى چنين امرى بزرگ گشته در بامداد شنبه سنهء اربع و ستين و سبعماية امير غياث الدّين حاجى و خواجه هلال را به خلوت پيش خود حاضر كردند . چون بدانجا رسيدند ، چنان كه با نوكران خود مقرّر كرده بودند ايشان را تنها به اندرون بردند و بىتوقف چون عطارد و ماه كه در احتراق محاق افتند ، غياث الدّين را با هلال هلاك گردانيدند . غياث الدّين را رسم حكومتى « 6 » و قشونى بود . با وجود آنكه اين جرئت از ايشان صادر شد و اين امر خطير به امضاء رسيد مجال آن نداشتند كه از ديوانخانه بيرون آيند . تا آخر بر آن قرار گرفت كه سرهاى هر دو را از ديوانخانه بيرون
--> ( 1 ) با ، مو : چنگيز . ( 2 ) ما ندارد . ( 3 ) اين عبارت را با ندارد . ( 4 ) ما : خواطر . ( 5 ) با خرابى . اساس : جزايى . گ بدون نقطه . ( 6 ) با ، گ ، مل : حكومت .